1
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 20:02
نمیدونم از کجا شروع کنم، اما الان که به خودم آمدم میبینم کجا هستم. همش به خاطر کمبود ها بود، گذشته ام از همه چیز. گذشت ام از ادامه تحصیل و آمدم که پول فقط در بیارم. خدایا خودت کمک ام کن، مثل همین الان که منی که هیچ سرمایه ای نداشتم، آوردی گذاشتی اینجا و بهم پیشنهاد شراکت اونم نصف داد. آمدم که بمانم،...
2
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 20:02
که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت. الان که یک کار جدید واسم شروع شده و یک محیط جدید دوباره یه استرس و یه غم آمده سراغم نمیدونم برای چی هست؟ اما این هم مثل زمانی که رفتم چابهار عادی میشه واسم. الان دیگه واسه من فرصت زمان از دست دادن نیست. پس باید با ت
3
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 20:02
هیچوقت نتونستم رک حرف ام را بزنم و همین باعث شد خیلی ضرر بینم و از این بس به خودم قول داده ام، که آدم رکی باشم چه در بیان احساسات ام و چه در بیان حقایق. باید تغییر اساسی در خودم ایجاد کنم که به تبعه اون زندگی ام تغییر کنه. بزرگترین مشکل ام که تونستم
4
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 20:02
هیچ توقع ای ندارم کسی نظری بده یا چیزی بگه. من اینجا فقط فقط به این خاطر می نویسم که در آینده بدونم که این من کی هستم چطور ایجاد شده. به خاطر همین نه نوشته هام را ویراستاری می کنم و نه پاک.
5
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 20:02
من نمیدونم چرا ولی از تاریکی لذت میبرم. شاید به خاطر سکوتش هست یا شاید گم شدن در میان همه. من آدم مذهبی نیستیم اما به خدا اعتقادی دارم راسخ. در واقع اوایل هم اعتقادی نداشتم اما به آنچه که ما میگیم خدا یا اون ها میگن نیروی برتر اعتقاد پیدا کردم. دوره
6
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 20:02
صبح های جمعه چقدر خوبه، یک سکوتی در کل شهر جاریست، اما اینجا هیچ تفاوتی میان روز جمعه و بقیه ی روزها نیست. شهر که فقط کار در آن حکم می کند. تازه الان با این میزان جمعیت و درآمد و کار، هنوز خیلی ها میگن که در گذشته وضعیت اینجا پر رونق بوده. به دید سرمایه گذاری آمدیم اینجا و یک سری حرکت های را شروع کر...
7
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 20:02
این نوشتن های گاه و بی گاه هست که باعث میشه بعضی وقت ها که خالی از امید هستم، دوباره سرشار از امیدم کنه. الان در شرایطی دارم مینویسم که حداقل دو سال از اخرین مطلبم میگذره. در سال های گذشته، که یک سال عمده فروشی مواد غذایی کار کردم که هیچ برام نداشت. و از اول امسال در بورس دوباره شروع به فعالیت کرده ...
دفتر تلفن
-
تاریخ: 1396/10/12 ساعت: 21:11
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
تاریخ تولد ها
-
تاریخ: 1396/10/12 ساعت: 21:11
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
User & Pass
-
تاریخ: 1396/10/12 ساعت: 21:11
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
Post 1
-
تاریخ: 1396/10/12 ساعت: 21:11
حالم اصلا خوب نیست. نمیدونم چرا؟ یهویی غمگینم. باید برم. میخوام نباشم. از دسترس خارج بشم. تا قدر بودنم را بفهمند آنانی که ولش کن
Post 2
-
تاریخ: 1396/10/12 ساعت: 21:11
دنیای من از الان خلاصه شده در این وبلاگم بدون اینکه هویت ام فاش بشه.خدایا، قربونت برم. تو که وقتی من سیرجان بودم ازت خواستم کمکم کنی، کمک ام کرد. گفتم برم تهران بردیم تهران، گفتم بریم یه جای خوب، بردیم صندوق وام فرماندهی. گفتم میخوام برم شیراز، بردیم شیراز، گفتم خدایا یه جای خوب بندازم، بردیم تو بهش...
Post 3
-
تاریخ: 1396/10/12 ساعت: 21:11
می نویسم. از تو از خودم از این روزها. پ.ن: مراحل مخفی شدن در حال انجام گرفتن است.
شروع دوباره
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 11:50
بعد از مدت ها دوباره برگشت به حیاط خلوت زندگی ام. حالا دوباره اینجا با هم مینشینیم و صحبت می کنیم. من از تو میگم و تو از آن درد همین است. شاید درد هم کم باشد برای این/ شرایطم خوب است/ دارم به زندگی ام و آینده ام سر و سامان می دهم / ولی هیچ لکه نگی نباید باقی بگذارم / وقتی یکی نفر را از دست می دهی دی...
اهداف
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 11:50
1. ایجاد منبع در آمد اولیه 2. تقویت سریع و قوی زبان انگلیسی 3. ورود جدی به بازار بورس و در ادامه بازار فارکس 4. گواهینامه موتور سیکلت 5. گواهینامه های فنی حرفه ای 6. یادگیری کامل اطلاعات مربوط به فرودگاه و حتی شرکت در دوره و کلاس آن 7. خرید ماشین 8. خرید گوشی لمسی 9. اجاره خونه برای زندگی مستقل 10.
دو راهی
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 11:50
نمی دانم چرا اینقدر سردرگم هستم. شاید به خاطر سربازی است که الان 13 ماه از آن میگذرد و هیچ آینده ای را برای خودم متصور نمی شوم یا همون فکر و خیال لعنتی که چرا ما در ایران زندگی می کنیم. چرا و هزاران چرای دیگر. امروز به صورت کاملا اتفاقی و ناخواسته دوباره به وبلاگم برگشتم. یادش بخیر چه دوران پر هیجان...
دلم میخواد فقط بنویسم.
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 11:50
دیشب با احسان شروع کردیم نوشتن یک نمایشنامه ی رادیویی. سه صفحه نوشتیم. منی که تا حالا تائتر نرفتم داشتم کمک احسان می کردم که نمایشنامه بنویسه. ولی خوب بود و جالب. مثل هر هنر دیگری کارهای خودش را دارد و من از اینکه دارم چیزهای جدیدی یاد می گیرم لذت میبرم. تصمیمات مهمی گرفتم ولی مهمترینش ایجاد منبع در...