بدون اینکه هویت ام فاش بشه.
خدایا، قربونت برم. تو که وقتی من سیرجان بودم ازت خواستم کمکم کنی، کمک ام کرد.
گفتم برم تهران بردیم تهران، گفتم بریم یه جای خوب، بردیم صندوق وام فرماندهی.
گفتم میخوام برم شیراز، بردیم شیراز، گفتم خدایا یه جای خوب بندازم، بردیم تو بهشت.
حالا ازت میخوام کمک ام کنی و دست ام را بگیری.
میدونی قدر نشناسم. میدونم خیلی وقت نیستم باهات.
میدونم که فقط تو غم و قصه یادت میوفتم. خودت ببخش
جوانم و غرور جوانی حساب ش کن.
برچسب:
نویسنده: ماهان پارسامنش